وبلاگ مهندسی مکانیک (جوشکاری و قالبسازی)

مقالات جوشکاری ، تعاریف جوشکاری ، نرم افزار های جوشکاری ، مهندسی ، تخصصی ، تاریخچه جوشکاری ، فیلم های جوشکاری

وضعیت زنان جوشکار
نویسنده : حسین وطن دوست - ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٧
 

پشت این در سنگین آهنی صداست که در گوش ات می پیچد و در مغزت لانه می کند. صدا، صدای پتک آهنگر است. صدا، صدای غژ غژ دستگاه هایی است که حالا در دستان پینه بسته آهنگر بر روی آهنی سخت می چرخد و می چرخد.


 صدا، صدای دستگاه های عظیم الجثه ای است که چرخ دنده هایش به واسطه بازوان کارگران به حرکت درآمده تا وسیله ای ساخته شود برای آسایش مردمان. صدا، صدای عمر و جوانی است که حالا خرد می شود و صدا، صدای سمفونی گوشخراشی است که می نشیند در روح و جانت. اینجا میدان جنگ نیست و میدان کارزار است. اینجا پر از میزهای آهنی است و پتک های سهمگین. وارد کارگاه که می شوی پر است از آهن آلاتی که قرار است به هم جوش بخورند و پیچ و مهره شوند و دستگاهی ساخته شود برای جریان برق. اینجا انسان ها گم شده اند در لابه لای آهن آلات و دستگاه ها و دود و سر و صدایی که تحملش را هر انسانی نتواند. به نیمه های کارگاه که می رسی دستگاه دریل بزرگی را می بینی و شاید با بهت به دختری می نگری که قطعات آهنی را در گیره ای به دقت می بندد و دریل را به حرکت درمی آورد؛ الهام نامش، کارگری شغلش و اپراتوری دستگاه دریل سمتش: این دستگاه، دریل ستونی نام دارد، قطعات کوچک را با دست جابه جا می کنم، اما برای قطعات بزرگتر از جرثقیل استفاده می کنم.

الهام حالا چهارسال سابقه کار دارد از کارش راضی است و حاضر نیست پشت میزی بنشیند و به اصطلاح کارمند شود.مهم نیست دیگران چه می گویند یا چه فکری در مورد من که دختر هستم و این کار را انجام می دهم دارند، مهم این است که من از کارم لذت ببرم که می برم.

جرثقیل را بر بالای سر به حرکت درمی آورد و قطعه ای دیگر بر گیره کارش می بندد و مته را عوض می کند. هرکاری سختی دارد اما در کنار آن لذت هم دارد به شرطی که با عشق به کارت نگاه کنی. مثلاً دختری که آن طرف کارگاه به کار جوشکاری مشغول است اگر با عشق به آن نگاه نکند ممکن است علاوه بر صدمات روانی هر روز صدمه ای فیزیکی بر او وارد شود.

الهام از بهتم، حیرت نمی کند و لبخندی به آرامی می زند.شما نخستین کسی نیستید که از شنیدن این موضوع که دختران هم در اینجا جوشکاری می کنند، حیرت می کنید. اما اینجا جنسیت مطرح نیست و توانایی حرف اول و آخر را می زند. اینجا دخترانی هستند که جوشکاری می کنند، با لیفت تراک بارها را جابه جا می کنند، سنگ می زنند و هر کار دیگری که برایشان تعریف شده باشد، انجام می دهند.

پاهایت شتاب می گیرد، می خواهی زودتر برسی به آن دخترانی که حالا انبر در دست دو فلز را به هم وصل می کنند، صدایی نگهت می دارد: برای چه اینها را می نویسی؟

-گزارشی برای روزنامه.

پس بنویس که دختران نباید اینجا کار کنند.محمود 20سالی سابقه دارد از قدیمی ترین کارگران کارگاه آهنگری و سخت مخالف کار دختران در کارگاه.

می دانی! پسرها بیرون بیکارند آن وقت دخترها آمد ه اند و در کاری که توانایی اش را ندارند به کار گمارده شده اند.

- ولی من دیدم که هم توانایی لازم را دارند و هم دقت خوب؟

ای آقا! همیشه یک نفر باید بالای سرشان باشد که اتفاقی برایشان نیافتد.

- اتفاق؟

مهدی پسر جوانی است که مداخله می کند: اول اینکه اتفاق برای همه می افتد، اینجا کارگاه آهنگری است و پشت میزنشینی نیست و کاری کاملاً فیزیکی اما نمی دانم چرا بیشتر کارگران قدیمی در مقابل کار دختران جبهه می گیرند.

- می گویند پسرها بیکارند.

اینها بهانه است. اینجا مهم نیست که زن باشی یا مرد. مهم این است که شرایط استخدام را داشته باشید و توانایی انجام کار. که من می بینم دخترهای کارگر اینجا هم توانایی دارند و هم دقت بسیار خوب.

یادت می افتد باید بروی و برسی به دختری که دورش را هاله ای از جرقه های جوش گرفته است.

مهدی همان کارگاه ساده و صمیمی صدایت می کند: می دانی! آمدن دخترها به این کارگاه موجب شده هم این کارگران قدیمی نتوانند با هم شوخی نامناسب کنند، هم مجبور شوند حرف های حاکم بر جامعه را رعایت کنند و هم اینکه نظم خاصی به کارگاه بدهند و در توسعه فرهنگ کمک کنند. مگر اینها اتفاقات بدی است؟

قدم هایت آهنگ شتاب به خود می گیرد و راه می افتی از میان آهن آلاتی که دور و برت را گرفته اند، گوشهایت انگار سنگین شده، مغزت گویی دیگر فرمان نمی دهد و چشمانت، دودو می زند برای دیدن زنی که حرفه اش جوشکاری است.

باورت نمی شود اما به عینه می بینی که راست می گفت آن دختر؛ اینجا دختران جوشکاری هم می کنند.

نشسته روی دو پایش و با حرکت انبر پیش می رود، در دستی ماسک مخصوص جوشکاری و در دستی انبرجوش. ماسکی سفید هم بر صورتش تا محافظی باشد برای دود و گرد و غبار.

بلند می شود و بی اعتنا به اینکه کسی با حیرت نگاهش می کند، انبر را زمین می گذارد و سنگ فرز در دست می افتد به جان جوشی که زده تا نصفه به عقب باز می گردد و به سمت تابلویی می رود که کنار دیوار قرار گرفته است. همه چیز را چک می کند و دوباره کار از نو سر می گیرد.

کارش که تمام می شود، عرق پیشانی را به آستین مانتو پاک کرده و سر بالا می گیرد:

درخدمتم!

- این کار بیشتر مردانه به نظر نمی آید؟

کار که زن و مرد ندارد.

- ولی جوشکاری جزو مشاغلی است که بیشتر مردان به آن روی می آورند؟

حالا عیبش کجاست که زنی هم جوشکار شود؟

- عیب که ندارد ولی کار سنگینی است.

خب چون کار سنگینی است زن نمی تواند آن را انجام دهد یا می خواهید بگویید زن آفریده شده برای آشپزخانه؟

- نه. ولی تاکنون ندیده بودم که حرفه زنی جوشکاری باشد؟

من و چند نفر دیگر از دوستانم هم نمی خواستیم حرفه مان جوشکاری باشد اما علاقه مند شدیم که آن را یاد بگیریم.

- سخت نیست؟

کار سختی است اما علاقه مندی به کار، سختی را برای آدمی آسان و لذت بخش می کند. نامش فاطمه است و پنج سال سابقه کاری دارد و سه سال تمام است که جوشکاری می کند و برخلاف دو همکار دیگرش به حرفه اش عشق می ورزد. نیاز مالی او را به اینجا کشانده اما حالا علاقه و عشق به کار ماندگارش کرده در این صحنه کار زار.

ابتدا که آمدم هرگز فکر نمی کردم در میان این همه سرو صدا دوام بیاورم اما حالا عادت کرده ام هم به صدا، هم به دود و هم به تمامی سختی های یک کارگاه آهنگری.

- چطور شد که به جوشکاری روی آوردی؟

می خواستم تابو شکنی کنم، راستش نگاه مردان جوشکار همراه با غرور بود و شاید پیش خود فکر می کردند دخترها هرگز قادر نخواهند بود این کار را انجام دهند. همین موضوع باعث شد از مدیرکارگاه بخواهم مرا هم در نخستین کلاسی که برگزار می شود ، معرفی کند.مدیر کارگاه که خود نیز زن است فاطمه و چند نفر دیگر را برای کلاس های جوشکاری معرفی می کند: مقاومت ها برای اینکه دختران قادر به انجام این کار نیستند زیاد بود و همه فکر می کردند هزینه ای اضافی است که بر شرکت تحمیل می شود اما پس از اتمام کلاس ها و شروع به کار دختران در قسمت جوشکاری همه فرضیه های ما را مبنی بر توانایی دختران در عرصه جوشکاری ثبت کرد.

- همه دخترانی که در کلاس ها شرکت داشتند در مقابل این کار مقاومت کردند؟ببینید اینجا آهنگری است با سر و صدای وحشتناک و سختی های خاص خودش. موضوع اینجاست که خیلی از آقایان هم طاقت این کار را نداشتند شاید هم علاقه ای نداشتند تا چه رسد به خانم ها که به هر حال از لحاظ فیزیکی تفاوتی با آقایان دارند با این حال چهارنفر از شش نفر در این عرصه مشغول کار شدند.

فائزه دختر دیگری است که جوشکاری می کند او هم پنج سال سابقه کار دارد اما چندان علاقه ای به کارش ندارد. نه اینکه توانایی انجام این کار را ندارم و هم نه به این خاطر که کاری سنگین و خسته کننده است، فقط به این خاطر که از اول دوست داشتم کارمند بانک باشم.

- این کار را که شروع کردید، نگاه دیگران به شما چگونه بود؟بعضی ها خیلی تشویق مان می کردند اما برخی انگار از اینکه دختران هم جوشکاری می کنند، ناراحت می شوند.

یعنی با گذشت سه سال هنوز عادت نکرده اند؟

چرا ولی نمی خواهند بپذیرند که ماهم می توانیم. نمی خواهند قبول کنند که جنسیت در تعیین شغل نقش ندارد و این توانایی افراد است که به آنها هویت می دهد.

از میان حجم انبوه آهن آلات و چشم هایی که دنبالمان می کنند رد می شویم. در سنگین آهنی پشت سرمان بسته می شود تا صداها خفه شوند، پشت آن درهای سنگین. 

 

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()